بازم یک داستان کوتاه و پر معنی.شاید این هم تکراری باشه اما دیدم ارزش نوشتن تو وبلاگم داره.امیدوارم خوشتون بیاد![]()
روزی سوراخ کوچکی در پیله ظاهر شد.شخصی نشست و ساعتها تقلای پروانهبرای بیرون آمدن از سوراخ کوچک پیله تماشا کرد.ناگهان تقلای پروانه متوقف شد و به نظر رسید که خسته شده و دیگه نمی تونه به تلاشش ادامه دهد. آن شخص مصمم شد به پروانه کمک کند و با برش قیچی سوراخ پیله را گشاد کرد.پروانه به راحتی از پیله خارج شد اما جسه اش ضعیف و بالهایش چروکیده بودند.آن شخص به تماشای پروانه ادامه داد. او انتظار داشت پر پروانه گسترده و مستحکم شود و از جسه او محافظت کنداما چنین نشد.در واقع پروانه ناچار شد همه عمر روی زمین بخزد.و هرگز نتوانست با بالهایش پرواز کند.
آن شخص مهربان نفهمید که محدودیت پیله و تقلا برای خارج شدن از سوراخ ریز آن راخدا برای پروانه قرار داده بود تا بوسیله آن مایعی از بدنش ترشح شود و پس از خروج از پیله به او امکان پرواز دهد.
گاهی اوقاط در زندگی فقط به تقلا نیاز داریم.اگر خداوند مقرر میکرد بدون هیچ مشکلی زندگی کنیم فلج می شدیم-به اندازه کافی قوی نمی شدیم و هرگز نمی تونستیم پرواز کنیم![]()
میگم اگه عشق نبود وبلاگ من خالی میموند
دیگه چیزی نداشتم براتون بنویسم
این عشق خوب هممون سر کار گذاشته می دونید عشق چه زمانی خیلی زجر آوره؟.................... وقتی که عشقتون جلوی چشمتون باشه و شما هم کلی راه برای رسیدن بهش داشته باشید. تمام فرصتها و موقعیتهای خودتون را هم به خاطر اون از دست داده باشید و کلی هم انتظار کشیده باشید
بعد فکر کنید که اون ممکنه با رسیدنتون بهم دیگه یکی از موقعیتاش از دست بده.و شما به خاطر اینکه فکر می کنید ممکنه خوشبختر بشه از زندگیش می رید بیرون..........وای چقدر سخته...اگه شما تو چنین موقعیتی قرار بگیرید چکار میکنید......................
ااگه طرف،به خاطر خودتون دوست داشته باشید. فکر می کنید، من به خاطر اون خیلی موقعیتهام از دست دادم.اشکالی نداره اونم این کار بکنه.دوست دارید هر وقت خواستید با هم باشید و به زور می خواهید بهش برسید(این دوست داشتنه نه عشق) اما اگه اون به خاطر خودش دوست داشته باشید حاضر نیستید که کوچکترین موقعیتی را از دست بده و به خاطر خوشبختیش از اون دور میشید و پا رو دلتون می زارید ، همه آرزوهاتونو خودتون با دست خودتون خاک می کنید
(این یعنی عشق)؟
بعد رو به تنهایی می یارید و تو تنهایی خودتون از دور اون زیر نظر میگیرید و حسرت می خورید و براش دعا می کنید. (بین خودمون باشه) بعضی موقعها هم به خودمون بد و بیراه میگیم که این کار کردیم
اینکه خودت از عشقت دور بشی ،سخت تره از این که بهش نرسی .......اون جوری حداقل می تونی پیش خدا دردل و دعا کنی ......اما اینجوری فقط با خودت درگیری........وای، کاش می شد عاشق نبود..........شما هم عشق به این دردناکی را تجربه کردین؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ همه میگن خیلی از خود گذشتگیه و کار بزرگیه اما خیلی دردناکه ............من که خسته شدم

