روز بعد روزنامه ها نوشتن: برخورد یک موتور سیکلت با ساختمانی حادثه آفرید.در این حادثه که به خاطر بریدن ترمز موتور سیکلت بوده،یکی از دو سر نشین زنده ماند و دیگری در گذشت
.......مرد جوان از خالی شدن ترمز آگاهی یافته بود و بدونخ اینکه زن جوان را مطلع کند با ترفندی کلاه کاسکت خود را بر سر او گذاشت و خواست برای آخرین بار دوستت دارم را از زبان او بشنود. و خودش رفت تا او زنده بما ند..........
دوستان مهربونم شما فکر می کنید زن جوان که زنده موند خوشبخت میشه؟...اصلا می تونه به زندگی ادامه بده...به نظر من هر روز عذاب وجدان داره....به نظر من مرد خوشبختره که رفت...خدایا تا کی می خواهی ما را امتحان کنی؟ دیگه شونه هام تحمل این همه فشار را نداره.....مردن راحت تر از اینه که هروز زیر بار فشار با زجر آروم آروم بمیری...................
گل ما داره میمیره خلی بی صدا...یکسال دیگه حتی از اون اثری نخواهد ماند بجا.....نه از مهربونیش و نه نابود شدنش در راه عشق... گل زیبا مرد و حتی ستاره برایش اشک نریخت![]()
این داستان خودم گفتم.
.خیلی ساده و پر اشکاله..
اما الهام گرفته از زندگیه خودم بود...![]()
![]()

