سلام مهربونها سال نو مبارک
واسه لحظه جدایی چه سبد سبد گلهای چه تبسمهای بیرنگ چه غم انگیز بوسه های
سلام عزیزان...پستم پاک کردم چون خیلی غمگین بود....فکر میکنم وبلاگم از مسیرش خارج شده...اینقدر غم زیاده که تو وبلگم هم داره اثر میزاره..از خودم بدم اومد...هیچوقت نمی زاشتم کسی غم منو بفهم...اما الان خودم نوشته بودم...دیشب تا حالا خیلی فکر کردم تا چی بنویسم...همه کتابهای شعرم زیر و رو کردم اما چیزی پیدا نکردم برای گفتن احساسم....پس شروع کردم تا ببینم چی میشه.....واقعیتش اینه که می خوام یک مدت کوتاه آپ نکنم.... بر خلاف میلم...آخه اینقدر تو خودم خورد شدم که میدونم بازم نوشتههام غمگین میشه...اونوقط از همتون شرمنده میشم...چون شما مهربونها خودتون پر دردین و من به جای اینکه مهربونیتون جبران کنم خودم هم حال میگیرم...دیگه لیاقت آپ کردن ندارم...کردم یه روزی ...باورتون نمیشه تو این ۵ ماه دلخوشیم این بود بیام و نظرهای شما عزیزان بخونم...وبلاگ به من کلی دوست عزیز داد ....خیلی از دوستانم خواستن منصرفم کنن...اما میترسم بازم بنویسم و غمگین باشه ...من که کاری نمیتونم براتون بکنم..حداقل عذاب نباشم..اما همیشه مثل قبل هستم و به همتون سر میزنم..فقط خودم تا زمانی که بتونم مثل قبل بنویسم آپ نمی کنم ..همتون دوست دارم ...تو این زمونه خیلی ها به اسم دوستی میان جلو و میگن که همیشه در کنارت هستن...و برای اینکه خودشون مهربون نشون بدن میگن دوست هستن...اما حاظر نیستن به خاطر دوستی غرورشون زیر پا بزارن.....اما من غرورم زیر پا میزارم و میگم دوستون دارم و شما بهترین دوستانم بودید و خواهید بود
خیلی دوستون دارم.....اما میرم که دیگه تو دریا دست پا نزنم خیلی خسته شدم...میخوام خودم دیگه رها کنم و آرم برم ته دریا...دست پا زدنم کمکی بهم نکرد و نجاتم نداد ...فقط آرامش آب گرفت...پس خودم رها میکنم تا آب دوباره صاف بشه...پر زخمهای هستم که خیلیها با دوستی اومدن و یادگاری برام زخم گذاشتن..میرم ته آب شاید اونجا درد زخمهام فراموشم بشه....موفق باشید![]()
![]()
![]()
![]()

