سلام دوستان خوبم...بعد ۱۰ روز آپ نکردن دوباره اومدم....من تصمیم داشتم آپ نکنم..و خداحافظی کردم...اما یکی از دوستانم متنم را عوض کرد....امشب دلم گرفته بود...اومدم یه سری به وبلاگم بزنم....یکی از نظرات خیلی به فکرم برد....دوست عزیزم نوشته بود نمی تونم اینجا بمونم...کل نظرش همین بود....یادم اومد من چقدر این وبلاگ دوست داشتم..و تمام تلاشم این بود که همه وقتی وارد وبلاگم میشن خاطراتشون زنده بشه ...نه این که دلشون بگیره و زود برن....اگه وبلاگم غیر قابل تحمل شده پس خودم هم به زودی اینجوری میشم...پس تصمیم گرفتم بازم بنویسم...اما تمام سعیم میکنم که خستگیهام و دردهام ، توی نوشته هام پیدا نباشه....خیلی سخته...اما نظرسلمان عزیزکار دستم داد...برا اینکه جو عوض بشه یک مطلب از اشو مینویسم...اینم تقریبا جواب کسانی میشه که بهم میگن چرا اینقدر اعتمادمیکنی...و بزرگترین اشتباهت سادگیت هست
ابله کسی هست که مدام اعتماد میکند..ابله کسی هست که به رغم تمام تجارب خویش بازم اعتماد میکند..اورا فریب می دهید به شما اعتماد می کند...باز او را فریب می دهید..و او اعتماد می کند..دوباره او را فریب می دهید و او اعتماد می کند...سپس می گوید او یک ابله است..او نمی آموزد...نه.....اعتماد او عظیم است..اعتماد او چنان خالص است که هیچکی نمی تواند او را آلوده کند......به مفهوم تائو یک ابله باش...سعی نکن دیواری از دانش پیرامون خود ایجاد کنی..هر تجربه ای که سراغت می آید بگذار بیاید...و سپس آن را رها کن....ذهن خود را مدام پاک کن...در برابر گذشته بمیر تا درحال بمانی،اینجا و هم اکنون...گوئی دوباره متولد شده ای،گوئی یک نوزاد هستی.در آغاز کار بسار دشوار خواهد بود.همه جهانیان از تو سوء استفاده خواهند کرد..بگذار بکنند..بیچاره ها ..... حتی اگر مورد فریب و نیرنگ و سرقت قرار گرفتی ..بگذار اینها اتفاق بیفتد..زیرا آنچه که براستی ازان توست نمی تواند به سرغت برود..آنچه که براستی از آن توست را هیچکس نمی تواند از تو بروباید...
سخته...با اونکه خیلی منم چوب اعتمادم را خوردم..اما بازم اعتماد میکنم...و می دونم به زودی بازم چوبش خواهم خورد...اما اعتماد کردن خیلی زیباست.می خواهم بازم اعتماد کنم حتی با اونکه می دونم چه عاقبت سختی در انتظارم خواهد بود

