دیگر در انتظار که باشم؟ زیرا مرا هوای کس نیست
روزی گرم هزاذ هوس بود امروز دیگرم هوسی نیست
زندان من که زندگیم بود دیوارهای سخت و سیه داشت
جان مرا بخیره تبه کرد عمر مرا به هرزه تبه داشت
در من سرود گمشده ای بود کانرا کسی نخواند و نپرداخت
هرگز مرا چنانکه منستم یک آفریده زینهمه نشناخت
بس درد داشتم که بگویم اما دلم نگفت و نهان کرد
دردا که کس نگفت و نپرسید کاخر چه بود و چیست گناهم
گر سرنوشت من همه این بود نفرین به سرنوشت سیاهم
ای مرگ، ای سپیده دم دور!
بر این شب سیاه فرو تاب
تنها در انتظار تو هستم
بشتاب ای نیامده،بشتاب!

سلام عزیزان من...مدتیه نتونستم بهتون سر بزنم میدونم اینقدر بزرگوار هستید که منو میبخشد
تصمیم دارم مدتی برم تو تنهایی مطلق تا بتونم جواب خیلی سواتهام بگیرم..بعد این همه فشار و تظاهر دوستانم بهم گفتن کمی خودت خالی کن...اما من میدونستم اگه بشینم تازه مبفهمم چقدر خستم..بعد مدتی که دیدم دوستام آروم شدن و به نوعی مشکلشون حل شده خیالم راحت شد و بلاخره نشستم...کاش نمینشستم ...چون دیگه نتونستم بلند شم ..خستگیهام از همه چیز همه کس.. زد بیرون ...دیگه نمیدونم چه جوری بلند شم از اینکه خدا یادش رفته اگه تو پارچی آب میریزه بلاخره پر میشه و باید فرصت بده تا کم از آبها تبخیر شند و دوباره بریزه..خستهام از اینکه همه زندگیتو میزاری برا خوشی دوستات اما بعد میبینی به نتیجه نرسیده..یا ..............................یه مدتی میخواهم تا انرژیهم جم کنم و با شروی کنم
میرم ...اما نمیدوم تا کی و نمیگم برا همیشه ..شاید بازم تونستم بلند شم و دوباره شروع کنم...اما فعلا میرم تا تو سکوت و تنهاییم با خدا معامله کنم...هر کاری گفت کردم ..اما جواب معکوس دیدم..باید برم و ببینم مشکلم چیه...شاید هم هیچوقت بلند نشدم و همه چیز تموم شد...در هر صورت خیلی دوستون دارم و دلم براتون تنگ میشه امیدوارم درکم کنید و ببخشین
برام دعا کنید شاید دباره بتونم بایستم...این چند روز به همه دوستام گفتم دارم میرم سفر.و همه چیز برا یه سک.ت مطلق آمادست ..به این نتیجه رسیذم چه زود با نبودنت فراموش میشی..میدونم به زودی من فراموش میکنید..اما شاید بازم برگشتم
تا زندم هروقت دلم تنگ شد برا خوندن نظراتتون مبام تا ببینم برا شما هم فراموش شدم یا نه

تو غم این دل تنگ نمی دونی غصه این خسته رنگ نمیدونی
نمیدونی چه غمه سختی موندن موندن به روی خود درها رو بستن مردن
رفتن از یاد همه مثل یه غصه تو فراموشی به مرگ خوذ نشستن
غم رو قلب خسته من خزه بسته طاقتم مثل دلم در هم شکسته
دوست دارم جاری بشم مثل تو اما نمیتونم خستهام خسته خسته
کاش یه جوری من از من میگرفتی کاش من به دست موجها میسپردی
من تو این خستهگیها دارم میپوسم کاش این خسته را با خودت ی
نمیدونی چه سخته مردن مردن و به روی خود درها رو بستن
رفتن از یاد همه مثل یه قصه تو فراموشی به مرگ خود نشستن

از همتون میخواهم که من ببخشید مدتی نیستم...لطفا درکم کنید...خیلی خستم..و ببخشید که گفتم همیشه همراهتون هستم اما نتونستم
اما به خدا به یادتون هستم و همیشه بهتون سر میزنم..فقط یه مدت کوتاه برای اینکه به خودم کتار بیام نیستم..دلتون خوش نکنید از شر من خلاص نمیشید..سعیم میکنم بازم پا شم
این یه خدافظی کوتاه بود تا عزیزانم ازم به خاطر آپ نکردن گله نکننن...به قول دوستام با مرده فقط دوتا فرق دارم یکی اینکه هنوز رو خاکم..دوم اینکه حداقل هفتهای یک بار میرن سر اون اما من نه![]()
مرجان عزیزم..داداشی خوبم سلمان عزیز...مرد تنها ..نازی جونم .و باباک مهربونم..وهمه عزیزانم به یادتون هستم . قول میدم زدر از مرخصی برگردم..اما هر بار با گذاشتن نظر من از حال خودتون بیخبر نکنید...من نظرها رو چک میکنم...برام دعا کنید تا زودتر با خودم کنار بیام و برگردم پیشتون
دوستتون دارم
برام دعا کنید ...تا بتونمم زود برکردن..توروخدا نزارین اینجا بشه قبرستون وبلاگها..با نظراتتون بهش روح بدین

ای ستاره ها که در بستر آسمان تنها هستید من هم در زمین به اندازه شما تنها هستم
فریاد خواهم زد شاید کسی صدایم را بشنود فریادی ار اعماق ((((تنهایی))))))
این تقدیر من است ساز من هم می خواند از تنهایی
به هر قلبی که پا گذاشتم برایم جای ک.چکی بود چه خوش است صدای سکوت تنهایی
مرا به حال خود رها گذارید شاید خود را بیابم

