
سهم من چيست؟
پنجره اي به سوي باد كه هر وقت مي گشايم تنها صداي سوت غم انگيزي نشانم كند.صداي حزن انگيز پرنده اي كه تا مرا ديد غم انگيز تر بخواندآسماني كه وقتي غم دارم شاد است و وقتي ميخندم مي گريد.دلي كه هيچ وقت مال من نيست.
غريبه هايي كه هيچ وقت آشنا نيستند.ستاره هايي كه هيچ وقت به من چشمك نمي زنند.گلهايي كه به ذوق من عطر افشاني نمي كنند.اگر اينهاست آنچه مي پندارم، سهمم را نمي خواهم...
هيچكس حال تورا وقتي گريه ميكني نمي پرسد؟ همه ميگويند سزايت بود!همه آواز دلت را به تمسخري مي گيرند و صداي هق هقت را وقتي خاموش اشك مي ريزي بي خيال مي گويند هيس! تنهايي تورا باور ندارند و از كنارت مي گذرند و به ياد روزهايي كه در شادي ظاهري ات غرق بودي و كنارشان نبودي ، حالا تلافي مي كنند.نمي دانند در درونت چه آتشي است كه اگر فريادش زني و خواهي كه اندكي از آنرا نشانشان دهي ، ميسوزند


