اينجا ستاره ها همه خاموشند، اينجا فرشته ها همه گريانند
اينجا شكوفه هاي گل مريم، بي قدرتر ز خار بيابانند
اينجا نشسته بر سر هر راهي، ديو دروغ و ننگ و رياكاري
در آسمان تيره نمي بينم، نوري ز صبح بيداري
آن داغ ننگ خورده كه مي خنديد، بر طعنه هاي بيهوده من بودم
گفتم كه بانگ هستي خود باشم، اما دريغ و ننگ كه زن بودم
بگذار كه دوباره شود لبريز، چشمان من ز دانهء شبنمها
آه که چه بیرمق و زخم خوردم
تنها گناهم این بود که زن بودم
تنها گناهم این بود که عاشقه بی انتظاری بودم
افسوس که عشقو نفهمیدن
افسوس که فکر میکنند فهمیدن
اما تلبکارانه میخواهندش
من همیشه بدهکارم...
چون همیشه بی انتظارم
اما از انتظار نداشتنم سوئ استفاده میکنند

سلام دوستان عزیزم...شرمندم این مدت نبودم...از فشارهای روحی دچار بیماریهای جسمی شدم که هیچ دکتری سر در نمیورد...کاملا ناتوان و زمین گیر شدم...این یه یاداشت کوچیک برای شما همراهان عزیزمه که خبر برگشتم رو بدم...به زودی به کلبه زیبا و گرم همه شما عزیزان میام...و هر وقت توانایی داشتم قصه این دختر تنها و اتفاقات عجیبی که براش افتادو براتون تعریف میکنم....الان من در خیابانهای انتظار گم شدم..و باید منتظر بمونم کسی منو نجات بده...چون دستانم را به میله سرنوشت بستن...و استقلالم رو گرفتن...و از ترس اینکه مبدا دباره منو از دست بدهند با من مدارا میکنند...چون من براشون مرده بیش نیستم...اما به همینم هم راضی هستن.....و قلبم با زخمهای .....اما شاهد کسانی که فقط در مقابل خنجرهاشون سکوت میکردم و اونها سوئ استفاده میکردن هستم...که خودشون دارن به سزای اعمالشون میرسند و من شاهد خواهم بود....و دعا میکنم زیاد مجازاتشون طولانی نباشه.....خدا تنها حامی من بود و هست.... با کمک اون بر میگردم...هرچند که دلم برای خودم تنگ شده....و خودم را فرامش کردم...چقدر دلم برای اخودم که اینهمه درد کشیدم اما جوز توهین نشنیدم میسوزه...قلبم زخمیه ..میگن ببخش اما بازم خنجر میزنند...دیگه نمیدونم از یه مرده چه انتظاری دارن...1000 خوبی بکن و یه بدی...اونوقط خوبیاتو فراموش میکنند و بعضی وقتها به یاد میارند...اما چه زوود که بی دوام است و دباره آزار میدن

